عبدالله مستوفى

178

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

گاهى سياست ميبافتيم ولى در اين قسمت من مستمع بودم . در آنوقتها رسم نبود كه جوانها هرقدر هم فاضل بودند ، با بزرگترها محاجه كنند و براى اظهار وجود هياهو راه بياندازند و اگر بزرگترها اشتباهى ميكنند آنها را هو كنند . بخصوص « احترام امامزاده را متوليان نگاهداشته « 1 » » زيردستان هيچوقت از بالادستان نقادى نميكردند . ادب محاوره هميشه بين طرفين رعايت ميشد ، بدگوئى و مذمت پشت‌سر رؤساء كه در اين اواخر ميان جوانان باب شده و همه دنبال اين ميگردند كه خبط و اشتباهى از رئيس پيدا كرده هرجا مينشينند تكرار كنند ، رسم نبود . در صورتى كه اشتباه غير ، موجب سرافرازى ديگرى نيست . من خيلى اتفاق افتاده است كه از بالادستهاى خود غلط املائى ديده‌ام ، در پاكنويس بدون اينكه به روى او بياورم صحيح آن را نوشته و فرستاده‌ام و تا از من نپرسيده است كه چرا املاى فلان كلمه را بطوريكه من مسوده كرده بودم ننوشته‌اى ، چيزى در آن باب نه به او و نه به غير گفته‌ام . ورود برشت و رفتن بانزلى روز سوم نزديك ظهر برشت رسيديم ، آلفرىيوف كنسول روس منتظر ما بود ، همين كه از راهدارخانه گذشته بوديم ، با تلفن به او خبر داده بودند . چون منزلش سر راه بود ، وقتى كه خواستيم بگذريم ، نوكرهايش جلو آمدند ، خودش هم كه پشت پنجره بود ، بيرون دويده ، معلوم شد كه در راه همه‌جا مواظب ورود و خروج ما بوده و با تلفن خبر ميگرفته است . فورا ما را بقايق كنسولگرى نشاند ، بدهنه كه رسيديم ، باركاس شاهى منتظر ما بود و مرداب را هم با اين باركاس پيموده به كشتى الكساندرا كه باسم امپراطريس زن امپراطور موسوم است و از حاجى طرخان مخصوصا براى بردن سفارت كبرى آورده‌اند رسيديم . پذيرائى سفير كبير در كشتى روس كاخانفسكى نمايندهء جانشين قفقاز كه چندين بار بسفارت ايران در پطرزبورغ آمده و سابقهء شناسائى با او داشتيم ، سر پلهء كشتى ايستاده بود . همين كه رسيديم ، او كاپيتن را معرفى كرد و كاپيتن هم اعضاى خود را معرفى نموده ما را باطاقهاى خودمان برد . بعد از شست‌وشوى دست و صورت بعرشه رفته ، چاى خورده ، با كاپيتن و كاخانفسكى و كنسول مشغول صحبت شديم . مأمورين گمركى ايران و اعيان بندر انزلى كه از آمدن ما خبر شدند ، با كرجىها بكنار كشتى الكساندرا آمده از جناب سفير - كبير ديدن كردند . با منصور الممالك هم تجديد عهدى به عمل آمد ، ايرانيها و روسها و قفقازى - هائيكه در انزلى بودند و خيال مسافرتى بباكو داشتند ، بزرگى و زيبائى كشتى الكساندرا مسافرت آنها را جلو انداخته عده‌اى زيادتر از عادى براى اين سفر حاضر شده بكشتى

--> ( 1 ) - در مثل معروف است كه احترام امامزاده با متولى است . مورد استعمال اين مثل در مواقعى است كه ميخواهند بگويند حول‌وحوش و نزديكان بايد بيشتر احترام پدر خانواده و رئيس قوم را نگاهدارند .